امروز بوسه‌های تو یادم آمد

این‌ها را می‌نویسم برای تمرین فارسی. اگر مادر و برادرم نباشند، کس دیگری نیست که با او فارسی گپ بزنم. تمام روز به فارسی رنج می‌کشم اما کلمات را انگار دارم یکی پس از دیگری فراموش می‌کنم. چندوقت پیش کلی طول کشید تا «شب پره» به یادم بیاید. واج‌ها و آواهایش مثل صدای پرتاب تیرآهن در نیمه‌های شب، سراب روی آسفالت داغ، شربت سکنجبین و تخت کنار حوض مادربزرگ که شب‌های تابستان میزبان تخیل و بی‌خوابی من بود، در زمان گم شده‌اند.

ادامه نوشته...

قصاص قانون اصلاح آن است

تا زمانی که مردها صاحب بدن زنانند و تا زمانی که زن ایرانی از پدر، همسر، برادر، گشت ارشاد، حراست و غیره و غیره «تمکین» باید بکند، چرخ عدالت می‌لنگد. متجاوزان باید مجازات بشوند اما قانون باید به اشد مجازات محکوم شود و قصاص قانون، اصلاح آن است

ادامه نوشته...

معرفی کتاب: اتوبیوگرافی‌های زنان در ایران معاصر

 اتوبیوگرافی‌های زنان در ایران معاصر، کتابیست مختصر و مفید که چند نتیجه‌گیری کوتاه و کلی هم دارد. اول این که به واسطه فرهنگ حجاب، رازپوشی و مرزکشی بین اندرونی و بیرونی در ایران متداول است و همین مسئله نگذاشته ژانر ادبی اتوبیوگرافی یا زندگینامه خودنوشت خیلی پابگیرد. دوم این که زنان حق سخن‌راندن در عرصه عمومی نداشته‌اند چه برسد به رونمایی از خصوصی‌ترین بخش‌های زندگانیشان. سوم این که خاطرات تاج‌السلطنه تنها نمونه واقعی زندگی‌نامه خودنوشت در میان زنان ایرانی است.  شاید فروغ فرخزاد تنها زن دیگری باشد که به واسطه ویژگی‌های مدرن شخصیتش در اشعار خود اشارات مستقیمی به زندگی شخصی خودش دارد.

ادامه نوشته...

آشپزی: ۱۵ سال دوستی به مقدار کافی: گزارشی از تعاونی زنان کوی سیزده آبان

«اوایل کار مشتری نداشتیم. یک‌بار کسی زنگ زد و پیاز داغ خلالی خواست. ما هم تازه‌کار بودیم و پیازداغ‌ها یک کمی زیادی برشته شد. کسی که سفارش داده بود با عصبانیت زنگ زد و اعتراض داشت. خانم روزبهانی هم گوشی را گرفت و گفت من یک راه حلی پیدا می‌کنم. به مشتری گفت عزیزم ما دو جور پیازداغ داریم: طلایی و کشمشی. چون شما نگفته بودی طلایی، ما برایت کشمشی زدیم.» و هر ۱۰ نفرشان با هم می‌خندند. صدای خنده‌شان می‌پیچد لای دیگ‌های برنج و لوبیاپلو و ظرف‌های ادویه و ترشی و پیازداغ و صبح بارانی دی ماه را پر از بوها و صداهای آشنا می‌کند. اینجا کوی سیزده آبان است، شهرستان ری و این زن‌ها ۱۵ سال است که در کنار هم یک آشپزخانه محلی را اداره می‌کنند.

ادامه نوشته...

نمی شود نداریم: گفت و گو با فاطمه مقیمی، اولین مدیر عامل زن در حوزه حمل و نقل بین المللی

سال ۱۳۹۴ یک سری مصاحبه با زنان شاغل برای مجله زنان امروز انجام دادم، که خودم خیلی دوستشان دارم. این مصاحبه با فاطمه مقیمی، اولین ادامه مطلب…

ادامه نوشته...

معادن من بچه هایم هستند: با فرزانه معصومی، مدیر معدنی

سال ۱۳۹۴ یک سری مصاحبه با زنان شاغل برای مجله زنان امروز انجام دادم، که خودم خیلی دوستشان دارم. این مصاحبه با فرزانه معصومی، مدیر معدنی، پاییز ۱۳۹۴ منتشر شده. متاسفانه آرشیوی از نسخه چاپ‌شده مجله در دسترس نیست، بنابراین ممکن است که مصاحبه نهایی با تغییراتی منتشر شده باشد. استفاده از این مطلب با ذکر نام نویسنده و مجله زنان امروز آزاد است.

ادامه نوشته...

پلی برای ماندن، نه رفتن: با لیلا عراقیان، طراح پل طبیعت تهران

سال ۱۳۹۴ یک سری مصاحبه با زنان شاغل برای مجله زنان امروز انجام دادم، که خودم خیلی دوستشان دارم. این مصاحبه با لیلا عراقیان، طراح ادامه مطلب…

ادامه نوشته...

یک خبر، یک نگاه: محرومیت از تدریس به دلیل صدای زنانه

این یادداشت را بهار ۱۳۹۴ برای مجله زنان امروز نوشته‌ام. متاسفانه آرشیوی از نسخه چاپ‌شده مجله در دسترس نیست، بنابراین ممکن است که این یادداشت ادامه مطلب…

ادامه نوشته...

نقش مراقبتی زنان، فعالیت بی مزد

به یک روز معمولی یک مادر فکر کنید. مادران چه شاغل باشند و چه خانه‌دار، معمولاً وظایف یکسانی دارند: پیش از همه بیدار می‌شوند و آخرین نفر به خواب می‌روند. اگر هفته کاری مردان ایرانی شامل ۴۸ ساعت کار است، زنان شاغل پس از رسیدن به خانه، تازه شیفت دوم کار را آغاز می‌کنند. زنان خانه‌دار نیز تمام وقت مشغول انجام وظایف خانه‌داری هستند. کار خانگی نه حقوق دارد، نه مرخصی و نه پاداش؛ در تولید و درآمد داخلی کشور هم محاسبه نمی‌شود. از این همه کار و تلاش شاید برای زنان تنها یک روز مادر باقی می‌ماند: یک قدردانی نصفه و نیمه برای سهِیم بودن در تولید روزانه ملی. از نگاه مردان سیاست در ایران، خانه‌داری شغل حساب نمی‌شود، پس نه از بیمه خبری هست، نه بازنشستگی.

ادامه نوشته...