از مدرنسازی تا «برگرداندن ایران به عصر حجر»
آزاده اکبری
استاد مطالعات انتقادی داده و نظارت در دانشگاه گوته فرانکفورت
در سال ۱۹۷۱، شاه ایران یکی از پرزرق و برقترین جشنهای تاریخ مدرن را در سایت باستانی تخت جمشید برگزار کرد. ارتشهایی از مردان و زنان با لباسهایی به سبک امپراتوری هخامنشی صحنههایی عظیم و نمایشی اجرا کردند تا ایران معاصر را به گذشته پرشکوهش پیوند دهند. در سخنرانی خود، شاه جملهای بر زبان آورد که دههها در تخیل جمعی ایرانیان ماندگار شد: «کوروش، در آرامش بخواب؛ ما بیداریم.»
فراتر از تجمل غیرمتناسب و دور از واقعیت اجتماعی این جشنها، پروژهای وسیعتر برای تقدیس امپراتوری دنبال شد. در سال ۱۹۷۶، شاه مبدأ تقویم ایرانی را از هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه به تاجگذاری کوروش بزرگ در ۵۵۹ پیش از میلاد تغییر داد. با یک بازتنظیم ساده، ایران به سال ۲۵۳۵ جهش کرد. با دلگرمی از درآمدهای نفتی فزآینده و اطمینان از حمایت بیچون و چرای آمریکا، شاه در مصاحبهای با مایک والاس در ۱۹۷۵ مردم «چشمان آبی» را به بیداری و بازسازی جوامعشان دعوت کرد: دعوتی برای پیروی از او در مدل مدرنسازی استبدادیاش برای بازسازی ایران.
این رفتار، به شکلی آشکار، واکنشی به روایت غربی مدرنسازی بود. ترومن در سخنرانی تحلیف خود در ۱۹۴۹، چشماندازی از توسعه را بر پایه «دانش علمی و فنی مدرن» ترسیم کرد. در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، طرفداران نظریه مدرنسازی، توسعه را به عنوان مسیر خطی و جهانی به سوی رفاه میدیدند: قابل دستیابی از طریق سرمایهداری، دموکراسی لیبرال و پذیرش ارزشها و فناوریهای غربی. هرچند این نظریه حتی در اوج خود مورد انتقاد بود، فرضیات اصلی آن، به ویژه تأکید بر رشد اقتصادی و پیشرفت خطی، همچنان بر دستورکار بسیاری از سازمانهای بینالمللی توسعه تأثیرگذار است. روستاو، یکی از نظریهپردازان اصلی مکتب مدرنیزاسیون، ایالات متحده را مقصد نهایی مسیر توسعه میدانست: سایر کشورها هم باید «بال میگرفتند» و نهایتاً به «عصر مصرف انبوه بالا» میرسیدند. توسعه در این چارچوب، اساساً فرآیندی بود برای رسیدن به جایی که غرب در آن ایستاده بود.
در مسیر جاهطلبی ایران برای تبدیل شدن به یک جامعه پیشرفته در دهه ۱۹۷۰، این کشور بزرگترین خریدار تجهیزات نظامی آمریکا شد. پس از سفر نیکسون و هنری کیسینجر به تهران در ۱۹۷۲، توافقی محرمانه به ایران اجازه داد تقریباً هر سلاحی که بخواهد خریداری کند. هزینه ایران برای خرید تسلیحات آمریکایی از ۵۰۰ میلیون دلار در ۱۹۷۲ به ۲٫۲ میلیارد در ۱۹۷۳ و به رقم حیرتآور ۴٫۳ میلیارد در ۱۹۷۴ رسید. مجهز به فناوریهای نظامی پیشرفته، رژیم امنیتی و مستبد شاه، پرابهت و تقریباً شکستناپذیر به نظر میرسید.
در ضیافتی رسمی در تهران در ۱۹۷۷، کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، ایران را «جزیره ثبات در یکی از پرتنشترین مناطق جهان» توصیف کرد. دربخش کمتر نقلشده اظهاراتش، او همچنین به مشاهده بنایی به مناسبت ۲۵۰۰ سالگی امپراتوری پرشیا اشاره کرد و گفت: «این برای من بسیار عبرتآموز بود. ما در کشور خود جشن دویستسالگیمان را برگزار کردهایم، اما این نشاندهنده آگاهی عمیق و نافذی است که از میراث باستانی و فرهنگی ناشی میشود که پیش از هر فرهنگی که ما در زندگی خود تجربه کردهایم، وجود داشته است.» کارتر سپس از رشد صنعتی، دستاوردهای علمی و تحقیق و توسعه مشترک میان آمریکا و ایران تمجید کرد. ایران، با وجود سرکوب و نابرابری فزاینده داخلی، نه تنها مدرن بلکه با تمدن و تاریخی بینظیر، جلوتر از همه همتایان خود به تصویر کشیده میشد.
با این حال، ظرف دو سال، این «جزیره ثبات» فروپاشید. انقلاب ۱۹۷۹ مسیر سیاسی ایران را به شکلی رادیکال تغییر داد. مجله تایم این تحول را با عنوانی صریح ثبت کرد: «ایران: پیشروی اجباری به عقب». تقریباً یک شبه، ایران از الگویی از مدرنسازی به نماد پسرفت بدل شد.
شاه هنگام فرار از ایران نمیتوانست زرادخانهاش را با خود ببرد و بسیاری از مؤسسات علمی و فناوری به کار خود ادامه دادند. در طول جنگ هشتساله تحمیلی توسط صدام حسین، حمایت بینالمللی عمدتاً به عراق اختصاص یافت. از سال ۱۹۸۳، کمکهای اقتصادی آمریکا به عراق افزایش یافت و تا پایان جنگ از یک میلیارد دلار فراتر رفت. آلمان، اتحاد جماهیر شوروی، فرانسه و چین تسلیحات متعارف و غیرمتعارف به عراق فروختند؛ شرکتهای آلمانی بهویژه مواد لازم برای تولید تسلیحات شیمیایی را برای صدام فراهم کردند. کشوری که زمانی بهعنوان نماد مدرنیته ستایش میشد، اکنون تحت حمله مداوم بود. در این شرایط—ایزوله، محاصرهشده و شکلگرفته با دیدگاه ضد امپریالیستی—بنیانهای استراتژی بازدارنده ایران شکل گرفت: برنامههای هستهای، روشهای جنگ نامتقارن و سرمایهگذاری در فناوریهای نظامی داخلی. تمرکز سنگین بر توسعه نظامی در دهههای بعد بدون توجه به این دوره قابل فهم نیست.
این حس تنهاماندگی و نادیدهگرفته شدن محدود به انقلابیون نبود. علیرغم ظاهر زیبای همکاری فناورانه، آمریکا از اعطای چرخه کامل سوخت هستهای برای غنیسازی داخلی اورانیوم به شاه خودداری کرد. او در سال ۱۹۶۷ معترضانه به یک خبرنگار فرانسوی گفت: «چرا برای شما آلمانیها و بریتانیاییها داشتن بمب اتمی یا هیدروژنی عادی است، اما برای ایران نه… این کشور توسط هیچ کشور دیگری بهطور خودکار محافظت نمیشود… چطور برای ایران [موضوع] دفاع ساده، اینقدرمشکلزاست؟» اگر حتی شاه با تسلیحات گسترده خود نظم جهانی را ناعادلانه میدید، رهبری ایران پس از انقلاب که با دشمنیهای متعدد روبهرو بود، انگیزه کمی برای کنار گذاشتن چنین اهدافی داشت.
همزمان، واکنش کمرنگ جامعه بینالمللی به نقض حقوق بشر در سالهای جنگ، رژیم جدید را در داخل کشور جسورتر کرد. در سال ۱۹۸۸، مقامات ایرانی، به دستور آیتالله خمینی، بین ۲۸۰۰ تا ۵۰۰۰ زندانی سیاسی را اعدام کردند. شهروندان ایرانی به این ترتیب هم از سوی بازیگران خارجی و هم دولت خودشان دچار«انسانیتزدایی» مضاعف شدند.
این انسانیتزدایی مضاعف هنوز هم ادامه دارد. وقتی دونالد ترامپ تهدید میکند که «ایران را به عصر حجر بازمیگرداند، جایی که به آن تعلق دارد»، این فقط تحریک زبانی نیست. این جمله بر پیشفرضهای دیرپای مدلهای خطی توسعه متکی است؛ پیشفرضهایی که ایران و کشورهای مشابه را در فضایی پیشامدرن و «پسرفته» قرار میدهند. «قرار دادن آنها سر جای خود» منطق تاریخی عمیقتری را فعال میکند که مسیرهای جایگزین پیشرفت را انکار میکند. جای تعجب نیست که طرفداران رضا پهلوی، همسو با مواضع ترامپ و نتانیاهو، پس از حملات به زیرساختهای ایران شعارهایی مانند «بهترشو میسازیم» را در شبکههای اجتماعی منتشر کردهاند. در این دیدگاه، هرچیزی که توسط جمهوری اسلامی لمس شده قابل دور انداختن است: میشود همه زیرساختها تخریب و طبق مدل مدرن خارجی بازسازی شوند. نوعی از توسعه خلیجی که همه چیز -توسعه، فرهنگ، شادی- را با پول نفت میشود خرید.
حملات اخیر به انستیتو پاستور و کارخانههای دارویی و مراکز پیشرفته تحقیقات پزشکی که تحت شدیدترین تحریمها شریان حیاتی سیستم درمان کشور بودند، این شکل از توسعه از بالا را به خوبی روشن میکند. ظرفیت ایران برای توسعه علمی و فناوری بارها تضعیف شده است تا نشان دهد ایران نمیتواند «بهطور مستقل» توسعه یابد. این یادآور انتقادهای نظریهپردازان وابستگی در سالهای پس از استعمار است که استدلال میکردند ساختار اقتصاد جهانی بهطور سیستماتیک رشد کشورهای پیرامونی را محدود میکند و قدرت را در کشورهای نگه میدارد. از سال ۲۰۰۷، اسرائیل دانشمندان هستهای ایرانی را بهطور سیستماتیک ترور کرده است تا پیشرفت هستهای ایران را مهار کند. اما این منطق « کشتار دانش» حالا فراتر از حوزه هستهای رفته؛ از آغاز جنگ اخیر، ۲۱ دانشگاه ایرانی هدف حمله قرار گرفتهاند.
توجه زیادی به نقش هوش مصنوعی و فناوریهای هدفگیری پیشرفته در جنگ علیه ایران شده است. با این حال، این تحولات باید در چارچوب تاریخ طولانی قدرت فناورانه و سلسلهمراتب کشورها در خط زمان دیده شوند. در این تقابل میان دولت مستبد و نیروهای بینالمللی زورگو، مردم عادی ایران هستند که هزینه میدهند. مراکز تحقیقاتی، زیرساختها و مؤسسات فرهنگی که توسط یکی از تحصیلکردهترین گروههای جمعیتی خاورمیانه ساخته شدهاند، در معرض خطر هستند. جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» نشان دادند که پویش جمعی و نافرمانی مدنی میتواند سیستمهای قدرت تثبیتشده را به چالش بکشد—نه بمبها. حافظه جمعی، فرهنگ و دانش فناورانه نمیتوانند با فرمان از بالا یا زور پاک شوند و مردمی که بارها غارت و سرکوب شدهاند و مورد حمله قرار گرفتهاند میدانند که توسعه و پیشرفت مطابق با زمانبندی تحمیلی شکل نمیگیرد.